تبلیغات
...صدای خنده های ما - ملت شیکارچی رفتن...:))

ملّت شیکارچی رفتن بخدا....

(به لهجه ی شیرین مشهدی خوانده شود)

امروز رفته بودم بیمارستان بره آزمایش و ازی جور چیزا...

جونوم براتان بگه که هم سوار اتوبوس رفتم البته با زور؛

شنیدم تق مثه که مهره ی چار و پنج کمرم جابجا رف..ازبس فشار نابجا به آدم میرن...

عاقا با او حال نذارمان واستده بودم تو اتوبوس که خودتان مدنن؛شانسم ندرُم،ای دماغمان رف زیر بغل یک از خدا بیخبری...

همونجه نصف موهام ریخت والا خاله جان...از جلسه ی دیگه باید بره شیمی درمانیم بُرُم..!

خلاصه سرت درد نیرُم:پس از عملیات نجات...نیگا کردم دیدم عه؟چیشمای همه برق مزنه...

ملّت دندون تیز کرده بودن بره یک صندلی که مخواست تازه خالی بره...دقت که درن؟؟مخواس خالی بره...

یک  دخدر جوونه بود که یکهو ورخاست همه هجوم بردن سمتش..ایَـم دست کرد توو جیبشو گوشیشه درآورد و دوباره نشست

آی دماغای اینا سوخت...آی مو کیف کردم؟؟

عجب صحنه ی خفندی بود...جای همتان خالی..

نیشخند




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، مشهد نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت، چرت و پرت نوشت،
برچسب ها: والا بخدا، ملت شیکارچی..، نمدنی چه اوضاعی بود..، خخخ..، ینی دمش گرم،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:41 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظر بده..نظر زور بده
.: Weblog Themes By SlideTheme :.