تبلیغات
...صدای خنده های ما - مطالب هفته چهارم آبان 1392

اولین شکست عشقیمو تو بچگی خوردم...

یه جوجه داشتم اسمش عاقا چنگیز بود،بزرگ که شد؛دیدم مرغــــــــه...

ینی کمرم خم شدا...

 

نخند این یه داستان تلخ عشقیه..میگم نخند..




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، دلنوشته، جفنگیات، چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، غم نوشت،
برچسب ها: نخند میگم...، داستان تلخ عشقی، اولین شکست عشقی، عاقا چنگیز..، عه این که مرغه..؟!!؟،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:58 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
خنده  بر هر درد بی درمان دواست...
غیر از..؟؟؟

غیر از..؟؟

غیر از...؟؟

غیر از    اسهــــــــــــال..:)))


(من نمیگم ها،دانشمندا میگن)



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات، قهقهه نوشت، چرت و پرت نوشت،
برچسب ها: دانشمندا گفتن...، واسه همه چیز خوبه الا این..، تحقیقات میدانی گفته..، خخخ، آی بخنتن..:)،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:51 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
اگه ندری ماکارونی می دادن...
سر "ته دیگش"
یه واقعه ی دیگه راه مینداختن ملّت..:)))

عاقا غیر اینه؟؟



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت،
برچسب ها: دروغ میگم؟؟، غیر اینه ملت همیشه در صحنه؟؟، والا...:))، فک کن چی بشه..:)))،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:48 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات

دخدر خانومی که برنزه کردی

.

.

لدفن ساپورت قرمز نپوش جانم که عینهو انبردست میشی...


 




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، فیض بوک نوشت، طنز نوشت، قهقهه نوشت،
برچسب ها: خخخ...، مراعات مارو هم بکن، مردیم از خنده..، ینی آخرشی..، انبردست؟؟خخخ..،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:46 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
یا ایها الوبلاگیووون....

رفتارتان را طوری تنظیم کنید که تاوانش را عمه تان ندهد...

یکی از عالم های سوخته دل..:|



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت،
برچسب ها: عمه جان..، مراقب رفتارتون باشین..، عالم سوخته دل..، یا ایهاالوبلاگیون..،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:43 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات

ملّت شیکارچی رفتن بخدا....

(به لهجه ی شیرین مشهدی خوانده شود)

امروز رفته بودم بیمارستان بره آزمایش و ازی جور چیزا...

جونوم براتان بگه که هم سوار اتوبوس رفتم البته با زور؛

شنیدم تق مثه که مهره ی چار و پنج کمرم جابجا رف..ازبس فشار نابجا به آدم میرن...

عاقا با او حال نذارمان واستده بودم تو اتوبوس که خودتان مدنن؛شانسم ندرُم،ای دماغمان رف زیر بغل یک از خدا بیخبری...

همونجه نصف موهام ریخت والا خاله جان...از جلسه ی دیگه باید بره شیمی درمانیم بُرُم..!

خلاصه سرت درد نیرُم:پس از عملیات نجات...نیگا کردم دیدم عه؟چیشمای همه برق مزنه...

ملّت دندون تیز کرده بودن بره یک صندلی که مخواست تازه خالی بره...دقت که درن؟؟مخواس خالی بره...

یک  دخدر جوونه بود که یکهو ورخاست همه هجوم بردن سمتش..ایَـم دست کرد توو جیبشو گوشیشه درآورد و دوباره نشست

آی دماغای اینا سوخت...آی مو کیف کردم؟؟

عجب صحنه ی خفندی بود...جای همتان خالی..

نیشخند




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، مشهد نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت، چرت و پرت نوشت،
برچسب ها: والا بخدا، ملت شیکارچی..، نمدنی چه اوضاعی بود..، خخخ..، ینی دمش گرم،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:41 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظر بده..نظر زور بده
شب: نمی خوام بخوابم...
صبح:نمی خوام بلند شم...

شمام همینطوزین عایا؟؟



طبقه بندی: هورام نوشت، لبخند، مشهد نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: هاع؟؟، خخخ، سواال؟؟،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:31 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.