تبلیغات
...صدای خنده های ما - مطالب ابر
درسته ته ریش آدم رو جذاب میکنه

ولی به بعضی ازین دخدر دبیرستانیا اصلا نمیاددد:)))



طبقه بندی: چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، فیض بوک نوشت، جفنگیات، هورام نوشت، لبخند،
برچسب ها: خخخ..:)، ته ریش، طنز، فکر کن یه لحظه...،

تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات

پسرا کارشون به جایی نرسه کفش تق تقی بپوشن؛

صـــــلوات!!




طبقه بندی: ضد پسر، چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، فیض بوک نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات، هورام نوشت، لبخند،
برچسب ها: خخخ..:)، صلوات، دوم تر ختم کن..:)))، کفش تق تقی، خدایا خودت رحم کن..:0،

تاریخ : دوشنبه 1 مهر 1392 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
به بعضی ازین دخدرا هم باس بگی؛

یه کم صورت روو آرایشت مونده...خخخخخ...:)))






طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت، قهقهه نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، یه کم صورت مونده..، هه..هه..هه..، بیخیال..:)،

تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | بکوب نظرو...
خانومه ناراحت توی تاکسی نشسته بود یه دفعه زد زیر گریه....:(

گفتم:خانوم مشکلی پیش اومده؟؟؟

برگشته میگه:به فاصله ی چندروز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم..!!

چنان تحت تاثیر صداقتش قرار گرفتم اشک توو چشمام جمع شد..:|



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، طنز نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات، قهقهه نوشت، چرت و پرت نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، آخـــــــــی...، چی بگم والا؟؟،

تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | اینجا باید نظر بذاری بنظرم..نع؟؟؟
به سه تا دوست دخدر نیازمندیم...

یکی واسه تتلو که بذاره لباساشو از پشت ببنده....

یکی واسه این طفل معصوم آرمین 2AFM که باهاش قهر نکنه و هی بذاره بره...

یکیم واسه این مجید خراطها که یکم بهش محبت کنه تا اینم افسردگی نگیره...


خخخخ...:)))



طبقه بندی: قهقهه نوشت، طنز نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات، هورام نوشت، لبخند،
برچسب ها: خخخ..:)، والا..، دوس دخدر..، آرمین و امیر و مجید..:))،

تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | زود بذار...
من توو تولید این جوجه تیغیا موندم...:0

خو لامصّب سولاخ سولاخ مشهه که...:)))))

والّا...غیر اینه؟؟



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: خخخ..:)، طنزنوشته، والّا...، عاقا غیر اینه؟؟؟، طنز،

تاریخ : چهارشنبه 13 شهریور 1392 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
تاریخ : دوشنبه 4 شهریور 1392 | 09:40 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | بذار جهت شادی روحم..
بچه ها...اگه کسی بخواد مسخرشو در بیاره..منم

مسخرمو در میارمااااااا.....:))

--------------------------------------
پ.ن:شرایط جوی بد روم تاثیر گذاشته..:)))
پ.ن:رفقا هم نمیدونم رفتن کدوم قطعه؟؟
پ.ن:لواشکم میخـــــوام...:×



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت، قهقهه نوشت، چرت و پرت نوشت،
برچسب ها: مسخرتو در نیار...، مسخرمو درمیارمااا..:))، گفته باشم..، خخخ..:)،

تاریخ : دوشنبه 4 شهریور 1392 | 09:35 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | مسخرتو دربیار ببینم...خخخ
دختره اومده تو مغازه دستشو گذاشته رو پفک

میگه:آقا از این پفکا دارین؟؟؟

فروشنده هم یه جوونی بود گفت:نه عزیزم؛تموم کردیم...

اونم رفت بیرون...!!!
---------------------------------------------------
{رانی هلو وا کنین فشارم افتاده...}

خخخخخخخخخخخ...:)))



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: خدایا عظمتتو شکر...، این چی بود دیگه؟؟؟، این دخدره واقعی بود عایا؟؟؟، رانی هلو وا کنین فشارم افتاده..:)))، خخخ..:)،

تاریخ : دوشنبه 4 شهریور 1392 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | رانی وا کن...:)
عاقـــــــــــــــا من اوّل یه گولّه ی نمک بودم بعد

دست و پا در آوردم...


خخخخخ....:))))



بقول بچه ی یکی از اقوام دور:

{مو چه بامزّه یم..}




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، دست نوشته، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت، قهقهه نوشت، چرت و پرت نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، هورام گولّه ی نمک..، والّا...، انا نیگا کن..:)، مو چه بامزّه یم..،

تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | 05:05 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | بقول دریا؛اظهار فضل..
تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | بقول دریا؛اظهار فضل..خخخ]]:)))
عاقا ما یه برادرزاده داریم دهه هشتادیه لامصب...گودزیلای گودزیلا...

امروز اومده میگه:عمه جون بیا باهم بازی کنیم!!منم قبول کردم

{بازی همون نون بیار کباب ببر خودمونه}

بازی شروع میشه برادرزاده ی گرام میفرماین:عمه یه چیزی بیار کباب ببر...نه نه..نون و برنج بیار کباب ببر...برو برام کباب بخر...

دقت فرمودین که؟!؟!؟

ینی تا یه ساعت هلی کوپتری میزدم...




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت، قهقهه نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، هلی کوفتری...، برنج بیار کبابم بیار..، نون ببر کباب بیار..، گودزیلای عمه:))،

تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | 04:35 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | دلها بسوزه...بکوب نظرو
چغندر من دو روز نیومدم ازت سر بزنم عایا این رسم است که با همسر یک یگان ویژه ای در بیفتی؟؟؟؟

هـــــــــــــــاع؟؟؟

از جانت سیر شده ای عایا؟؟؟
------------------------------------------------------
اگه راست مگی کو خودتم به آرزوت برس..خخخخخخ

برچسب ها: خخخ..:)، رفیق نارفیق...، چغندر، همسر یگان ویژه ای...،

تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | هنّاق بگیری رفیق..
در تاکسی یا بسته نمیشه

یا جوری بسته میشه که راننده تاکسی یه سفر ماه عسل با عمه مون میره و برمیگرده...

اصن یه وضیه...:)))



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، در تاکسی، والّا..، میخندی؟؟؟،

تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392 | 08:34 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
تنها  موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد،مرغ است!!

بله اینطوریاس..

حالا هی بشین تا نشیمن گاهت خواب بره...




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: خخخ..:)، مرغ نوشت، موفقیت از نوع مرغی..،

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 03:28 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نشین یه نظر بذار..
من اگه می تونستم یه میوه  پرورش می دادم...

که پوستش به راحتی نارنگی کنده میشد...

و توش هم سیب زمینی سرخ کرده

مثل انار با نظم و ترتیب یکجا نشسته باشن..

والّا...

چی میشد ها...:)





نایت اسکین





طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، طنز نوشت،
برچسب ها: آخ اگه میشد..، خیلی باحال میشد نع؟؟، به به به...، خخخ..:)،

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | تو هم میتونی عایا؟؟
امروز اومدم به یکی بگم:غصه نخور...بدهی واسه مرده...

یه لحظه زیر ابروهاشو دیدم و گفتم:

خدا بزرگه خواهر،درست میشه..:)



-----------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن1:سادیسمیم خودتونین!!
پ.ن2:خداییش بد شرایطی بود ها...نمیتونستم تشخیص بدم هویتشو..



طبقه بندی: هورام نوشت، چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت، فیض بوک نوشت، شنقل نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، سادیسمی نیستم..، وااای چه ابروهایی داشت..، چی میگفتم خو؟؟،

تاریخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | بقول دریا؛اظهار فضل..خخخ]]:)))
دیروز داشت از چشمام آب میومد رفیقم با یه اعتماد به نفس کاملی گفت:

"وااااااای....چشمات آب ریزش بینی داره.."


من  |:

رفیقم :))


"خدایا با کیا شدیم 75 میلیون؟؟هاع؟؟"



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت، فیض بوک نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت،
برچسب ها: آبریزش بینی چشم...، خخخ..:)، نه واقعا 75 میلیونیم عایا؟؟، خدایا چرا؟؟،

تاریخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392 | 02:19 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
کوچ پرندگان به من آموخت،مسافرت گله ای حال میده...

خخخ :)



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، طنز نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: خخخ..:)، بمن یه همچین چیزی آموخت..، کوچ پرندگان..، مسافرت گله ای..:)،

تاریخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392 | 01:55 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | بنظر..
فک کن جنگ بشه..

اونوح حسین تهی میگه:

"بده اون کلاشینکوفو به من کُپلی مو فُکلی.."

یاس میگه:

"من کسی نیستم با این تیرا دردم بگیره،ولی این زخمارو کی میخواد گردن بگیره؟؟؟"


-----------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن 1:دریا کدوم قطعه ای؟؟
پ.ن 2:خیرندیده باز چشم منو دور دیدی اینجا آتیش سوزوندی؟؟



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، تهی و یاس..، جنگ بشه با اینا؟؟، اینکه دیگه جنگ نیس؛شب شعره..:)،

تاریخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392 | 01:47 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | اونوخ تو چی میگی؟؟

حدیث داریم..:

بانوان عزیزی که با ساپورت مانور می دهیـــــد!!!

.

همانا در جهنم باید با شلوار کردی بگردیــــــــــــن...!؟!؟


(بهههله از ما گفتن بود..)




طبقه بندی: هورام نوشت، لبخند، طنز نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: خخخ..:)، حدیث داریم، ساپورت نوشت، نصیحت نوشت،

تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | 08:53 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | اگه جالب بود نظر بذار

آقای همساده:عاقو ما رفتیم محضر ماشین و به نام خودمون کنیم...

ییهو نفهمیدم چی شد اون وسط از یکی طلاق گرفتیم...

ما که اصلا زن نداشتیم...الان 5 ساله دارم مهریه میدم....

آقای مجری:به کی؟؟

آقای همساده:نمیدونم عاقو!!!ینی داغونماااا...له له ام...

-------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:(ینی هلاک خاطرات این همساده م...له له م میکنه خاطراتش...)

پ.ن:گاهی اوقات باید به همه چیز تلخ زندگی خندید..مثل آقای همساده




طبقه بندی: هورام نوشت، چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت، شنقل نوشت،
برچسب ها: عاقوی همساده، ینی له له م..، خخخ..:)، خاطرات همساده،

تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | 08:50 ق.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
دلم واسه نسل بعد میسوزه...

با یه مشت پدر بزرگ ابرو برداشته چیکار میکنن؟؟...

والّا..



طبقه بندی: هورام نوشت، لبخند، چرت و پرت نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: خخخ..:)، طفلیا...، دل ها بسوزه...، پدربزرگ ابرو برداشته..هاع؟؟،

تاریخ : یکشنبه 30 تیر 1392 | 05:51 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظرات
یادش بخیر دبستان کاندیدای شورای دانش آموزی شده بودم

شعار انتخاباتیمم این بود:

"مدرسه را مختلط میکنم"



(اصن ازهمون بچگی دستم تو کار خیر بود!!)

من باید رئیس جمهور میشدم




طبقه بندی: هورام نوشت، لبخند، قهقهه نوشت، چرت و پرت نوشت، طنز نوشت، شنقل نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، دستم تو کار خیر بوده..، کلا فکرام بی عیب بوده..والّا..، باید رئیس جمهور بشم..نع؟؟،

تاریخ : یکشنبه 30 تیر 1392 | 05:44 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | خیر برسون...!!
یارو میره فرانسه،بهش میگن:

صبحونه چی میخوری؟!؟!

میگه:کقه مقبّا با نون بق بقی...



(آباد کرد فرانسه رو والّا...)



طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، مشهد نوشت، قهقهه نوشت، طنز نوشت،
برچسب ها: فلانی در فرانسه..، خخخ..:)، کقه مقبا با نون بق بقی...،

تاریخ : یکشنبه 30 تیر 1392 | 05:19 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | نظق نمیذاقی؟؟

اسم بچه های نسل آینده..:

شیدا فتو آپلودیان

رضا فیسبوکچی

الهام تگ زاده

امید لایک پور

محمد ادمینیان

سپیده لایک شدگان

اردشیر اکتیونیا

زهرا ریموو نیا

سحر ریکوست پور

میر کامنت الله بلاگ زاده

رامین پیج پکیده

و امیر اکسپت نیا...!

والّا...





طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، دست نوشته، مشهد نوشت، جفنگیات، شنقل نوشت،
برچسب ها: خخخ..:)، بد میگم عایا؟؟، تحقیقات نشون داده...، در آینده، اسمای جدید...:)،

تاریخ : جمعه 28 تیر 1392 | 07:22 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | چی میگی؟؟

و اینگونه بود که دایناسورها منقرض شدن...

بهههلــــه؟!؟

چه حیوونای مهربونی بودن!!البت اگه یه کم حافظشون قوی بود در کنارشون یه زندگی فوق العاده عالــــــــی داشتیم...:)





طبقه بندی: لبخند، دست نوشته، هورام نوشت، شنقل نوشت، جفنگیات،
برچسب ها: طنز، زنگی در کنار دایناسورها..، خنته دار..، خخخ..:)، جالبناک..، کشفیات،

تاریخ : جمعه 28 تیر 1392 | 07:16 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | دلها بسوزه...بکوب نظرو

میگن:

مستحب اذان که تموم شد افطار کنیـــــــــد.

ولله اذان که تموم میشه ما داریم سفره رو جمع می کنیم.




طبقه بندی: لبخند، هورام نوشت، مشهد نوشت، شنقل نوشت،
برچسب ها: دهنمون سرویسه...، افطار بعد اذون؟؟؟، خخخ..:)،

تاریخ : چهارشنبه 26 تیر 1392 | 01:54 ب.ظ | نویسنده : هورام فاتحی | بذار دلمونو شاد کن...
.: Weblog Themes By SlideTheme :.